عباس قديانى

612

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

از طرف ميرزا محمد شفيع صدراعظم و حاج محمد حسين خان مستوفى الممالك به نمايندگى ايران و سر هارفورد جونز به نمايندگى انگليس امضا شده و به « عهدنامهء مجمل » معروف است ، ايران متعهد شده « هر عهد و شرطى را كه قبلا با هريك از دولتهاى فرنگ بسته است باطل سازد و لشكر فرنگ را از حدود متعلقه به خاك ايران راه عبور به طرف هندوستان ندهد » . به موجب فصول هشتگانهء اين عهدنامه ايران تعهدات مختلفى را براى كمك و همكارى با انگليسها و مساعدت با نيروهاى آنها در بنادر و جزاير خليج فارس پذيرفته ولى انگليسها خود را از مشكلات و گرفتاريهاى احتمالى ايران در آينده بر كنار نگاه داشته‌اند . به طور مثال در فصل هفتم اين عهدنامه آمده است كه « اگر جنگ و نزاعى فىمابين دولت ايران و افغان اتفاق افتد اولياى دولت انگليس را در آن ميانه ، كارى نيست و به هيچ‌طرف اعانت و امداد نخواهند كرد ، مگر آنكه به خواهش طرفين واسطهء صلح گردد » . تعهدات متقابل انگليس نسبت به ايران مبهم و كلى است و تفصيل و جزئيات آن به قرارداد مفصلترى كه مىبايست بعدا به امضاى دولتين برسد موكول گرديده است . پس از امضاى « عهدنامهء مجمل » فتحعلى شاه ، ميرزا ابو الحسن خان شيرازى برادرزاده حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله صدراعظم سابق خود را به عنوان سفير فوق‌العاده مأمور دربار به لندن فرستاد . جميز موريه همان كسى است كه بعدها با نوشتن كتاب حاجى باباى اصفهانى معروف شد و در اين كتاب رفتار و كردار ميرزا ابو الحسن را در طول مسافرت و مدت اقامت در انگلستان مورد استهزاء قرار داد . ميرزا ابو الحسن خان شيرازى كه بعدها به لقب ايلچى معروف شد ، و به وزارت امور خارجهء ايران رسيد ، با تشريفات خاصى به حضور جرج سوم پادشاه انگلستان بار يافت و به اين ترتيب روابط ايران و انگليس كه مدتى حكومت هندوستان واسطهء آن بود ، به طور مستقيم برقرار گرديد . البته لرد مينتو كه به‌جاى ولزلى فرماندار كل هندوستان شده بود هنوز اصرار داشت كه رابطهء ايران و انگليس از طريق حكومت هندوستان برقرار شود و به همين جهت جان مالكوم را براى سومين بار به مأموريت ايران فرستاده بود . عياران طبقه‌اى از عوام كه در دورهء بنى عباس در بغداد و خراسان و سيستان و ماوراء النهر و اغلب بلاد به وجود آمده و داراى تشكيلات خاصى بودند . غالبا جامهء خاص و آداب و رسوم مخصوص داشته‌اند . افراد اين طبقه اساس كار خود را بر جوانمردى مىگذاشته‌اند ، و از راهزنى معيشت مىكرده‌اند و تحت نظر رؤساى خويش كه آنها را سرهنگ و سرعياران مىخوانده‌اند به راهزنى و غارتگرى مىپرداخته‌اند . يعقوب و پدرش از عياران سيستان بوده‌اند . عيلام مملكت و دولت قديم ، واقع در قسمت جنوب غربى ايران ، كمابيش مطابق با سرزمين خوزستان ، كه از حدود 2400 ق . م . تا 550 ق . م . گاه به استقلال و گاه تحت استيلاى دولتهاى مجاور در بين النهرين وجود داشت ، و با ظهور امپراتورى ايران ( 550 ق . م . ) از ولايات تابعهء آن امپراتورى گرديد . اين مملكت كه به نام عيلام خوانده شده است ، نام بومى آن « حاتام‌تى » ( haltamti ) يا حتمتى ( hatamti ) بوده است ، و در آشورى و بابلى ظاهرا علامتو ( elamtu ) خوانده مىشده . در مآخذ باستانى از چهار نام جغرافيايى عمده